در حال بارگذاری ...
  • رُویِ صَــحنِــه

     
  • یادداشتی بر نمایش «خسوف» به کارگردانی ابوالفضل حاجی علی خانی و شقایق فتحی (ایران تئاتر-7 مهر)

    بغض ناشکفته درگلو

    فرهاد اسماعیلی:نمایش ارزنده خسوف روایت برش هایی از زندگی یک شبیه خوان حرفه ایست که در یک مرکز درمان روانی تحت مراقبت است و در آستانه آغاز محرم همه می کوشند تا او را بهبود دهند.

    در میان متن هایی که روان رنجوری  مبنای نگارش آنهاست تمایل فراوان به ریشه یابی تعارض های درون فردی دیده می شود.

    فارغ  از آن که در جایگاه یک درمانگر یا تماشاگری معمول به این گونه نمایش ها بنگریم آنچه در معرض دیدگان ما قرار می گیرد به ناچار برشی از کل پیکره یک زندگیست.

    نمایش ارزنده "خسوف" به قلم آقای ابوالفضل حاجی علی خانی و کارگردانی مشترک وی به همراه خانم شقایق  فتحی  تصویر گر برش هایی منتخب از زندگی یک شبیه خوان حرفه ایست که اینک در یک مرکز درمان روانی تحت مراقبت است و در آستانه آغاز محرم همه می کوشند تا او را بهبود دهند.

    داستان کار بدیع و مستعد نمایش انتخاب شده. دیالوگ ها به شکلی دقیق قصه را پیش می برند و نقاط  عطف نمایش را یک به یک رج می زنند. آنچنان که گره ها ی نمایش در هم تنیده می شوند.

    ویژگی معمایی طرح قصه نمایش تماشاگر را مشتاق نگه می دارد تا همراه نمایش پیش برود و شخصیت ها را بازشناسی کند.

    نمایش خسوف یک درام اجتماعی معاصر نگاهی مستند به آیین های مذهبی نیز دارد. آیین هایی که نه فقط در میدان گاه ها و تکایا که در زیر پوست حتی روشنفکرترین افراد جامعه نیز جریان دارد و زمزمه هایش برای وی غریبه نیست.

    شاید در وهله نخست علت تعارض رفتار قهرمان اثر را بریدن وی از طبقه اجتماعی و پناه بردن وی به کانون علمی اش تلقی کنیم لیکن این پندار به سرعت رنگ می بازد و با چرخش داستان به سمت بازگویی خانه به خانه ستون های این جدول متقاطع به کلید واژه هایی چون سستی بنیان های فکری، ضعف اخلاقی، تشکیک در باورهای دینی، فرافکنی های سطحی و در نهایت عقده گشایی  و لذت جویی شخصیت بیمار نمایش از آزار مردم می رسیم. مولفه هایی که جمع جبری آنها مرد شبیه خوان شمر را به ورطه هلاک انداخته است.

    قهرمان نمایش "خسوف" همچون پادشاهان درام های کلاسیک یونانی به پادافره نافرمانی خدایان  از سوی ارباب  رب النوع ها مجازات می شود و اینبار زنجیرهای پرومته ای وی نه از جنس آتش دانایی که از جنس شراره های آتش دوزخ خودساخته است. زنجیرهای روان رنجوری که به سبب جهل وی نسبت به هویت تاریخی اش، آدمیتش، اعتبارخانوادگی اش و روح شبیه خوانی ساخته شده اند و بریدن از این زنجیر فقط یک عنایت خاص می خواهد و یک توبه نصوح برای بازگشت.

    انتخاب عنصر مهم بخشش و باز بودن راه رستگاری برای گره گشایی نمایش صحیح انتخاب شده است.

    در نمایش خسوف هر شخصیت اعم از اصلی و فرعی دارای بعد و عمق و قصه ای مجزاست.

    به همین خاطر می توان اثر را واجد نگاهی جامعه شناختی نسبت به  موضوعی مهم در جامعه نیمه سنتی در حال گذار فرهنگی ایران برشمرد.

    نگرشی که از قضا در فضای روز جامعه ما نسبت به مبلغان مذهبی در اشکال مختلف خود رویه ای غیر جانبدارانه را اتخاذ کرده و سعی در واکاوی جریان های مخرب فکری در این حوزه دارد.

    یکی از زیباترین و به یادماندنی ترین صحنه های این نمایش دراز شدن دست شبیه خوان نقش حضرت ابوالفضل برای گرفتن دست نیازمند شبیه خوان نقش شمر از گودال جاهلیتش بود که فوق العاده از آب در آمده بود و بسیار تاثیر گذار بود.

    همچنین لحن و صوت زیبای بازیگران آن مخصوصا شبیه خوان حضرت عباس، در زمان نسخه خوانی ها و تغییرات  کلامی بسیار مینیاتوری و جذاب طراحی و اجرا شده بود و زیباتر آنکه اخلاق حرفه ای حاکم بر فضا  سبب گردید تا بازیگران از شبیه خوانان حرفه ای میهمان در نمایش کسب رخصت کنند و بدینسان پیوند صحنه با تماشاگر بسیار انسانی و شریف شکل گرفت. شاید به تعبیری بتوان گفت یک نمایش اصیل ایرانی بنام "خسوف" در با اصالت ترین تماشاخانه پایتخت به نام "سنگلج"  بر صحنه رفته است که پیام نهفته در آن بغض ناشکفته خسوف گلوست.




    نظرات کاربران